الشيخ محمد جواد الخراساني
14
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
به صد حسرت از اين دنيا برون شد * خدا داند بر او از خلق چون شد على را دل ز غم بيتاب كردند * در آخر كشتهء محراب كردند دل زهرا بصدها گونه خستند * پس از ضر درش پهلو شكستند زدند آتش بباب خانّ او * كبود ز تازيانه شانهء او حسن را آنقد خود در جگرد كرد * بزهر آخر ز حلقومش بدر كرد سر قبر پيغمبر اهل عدوان * ز كين كردند نعشش تيرباران حسين را با همه ياران و اصحاب * چرا لب تشنه گشتند بر لب آب چو قربانى سرش از تن بُريدند * بنوك نيزه پهلويش دريدند علىّ اكبرش مقتول شمشير * گلوى اصغرش شد پاره از تير ز پيكر دست عباش جدا شد * دو دستش مشك آبى را بها شد زنانش را اسير و خوار بُردند * بگرد كوچه و بازار بُردند چهل منزل سرش شد بر سرِ نى * به چشم دختران و خواهر وى زدندى چوب خزران بر لبانش * به چشم خواهران و دخترانش جوادا بيش از اين دلها ميازار * كه بر آل نبى شد جور بسيار مرثيهء خمسهء ال عبا و شگفت از سفله پرورى دنيا در حيرتم كه دهر چرا سفلهپرور است * يا ربّ ز چيست اينهمه دنيا دَنى خر است خود سفله است و سفلهنواز است و سفله خو * بر هرچه بنگرم ز همه چيز پستتر است بينم سزا كه بر همه ضرب المثل شود * كاين پست خوى بر همه پست و دَنى سر است نىنى كه پَستها همه پرودههاى اوست * نتوان بيان نمود چه اندازه ابتر است در پستى و دنائت دنيا همين بس است * دونان بعيش و عيش بخوبان مكدّر است هرجا لئيم و پست و زنازاده و شرور * در ناز و نعمت است و امورش ميسّر است هرجا عليم و با حَسَب و نيك و حقپرست * در ضيق و عُسر تست و اسر ستمگر است